به روز مرگی زندگی
دهان این اژدهای هفت سر
هفته های بی دکانم را
بلعیده
سنگ به سر می کوبم وُ
آواز گنجشک در مزامیر حنجره
زنجره های باد
در نفس صبح
زنجیر کشیده صدایم را
تا یا هو ...هو...هو...هو...
هی صدا می پیچد وُ کلاغ های حادثه
شوم
مشام این کلمات بوی الرحمن می دهد
بسم الله ....
از تو می ترسم
از صدای پای نیامده در کوچه
در خودم
شکسته آینه ای شدم
با هزار تصویر از تو
حرف هایی نزده
بر سنگ
گورم را می بینی وُ
دوُرم
دورِ دور
مرا بخوان
در کوچه های خلوت
نه در کوچ های بدون برگشت
نمی خواستم چیزی بگم ولی مگه دل میزاره یه همچی روزی به دنیا آومدم
(۶/۱۰ /۶۶) نمی دونم تبریک داره یا....می خواستم هرچی تو سرم بنویسم ولی نمیشه
فقط واسه اینکه حرفی زده باشم یه شعر جدید وبعدش هم تشکر از شما که حوصله
بخرج دادید وبا من چند لحظه ای تو حال وهوای شعر وهمدلی بودید....باشه که همیشه
روزگار خوب وخوش داشته باشید...
*******************
(عقربه هایی که معکوس می چرخند )
پرنده ای
باردار شده
ستاره ای
افتاده در زمین
شیر از جادۀ ...
شیری به قد آسمان بلند
بلندتر ... من
شما – خدا
نگاه می کند
پا به پای کبوترهای چاهی
می خوانند :
« گل گندم ... یکی یک دونه ی من »
با بال پرستوها کوچ می کنم
از ماه تا آفتابی که
روی سرم می چرخد
با آسیاب های بادی
متولد می شوم به 1366 ستاره
ستاره
می افتم روی گل های گندم
پرنده ها
دانه
دانه
دانه می چینند
باز
دار
دار می شود..ز.ن...د...گی.....!!
حالا
کلاغ پر
پر درآورده ام
از شاخه ای به
شاخه ای که ترکه می شود
روی دست هایم
می نویسم :
« زندگی زیباست ...
زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست ....»
می خوانم :
« مُرده بُدم زنده شدم ،گریه بُدم خنده شدم
دولت عشق آمد ومن ،دولت پاینده ...
پا بدهد
فرار می کنم از خودم
از گربه ای که شیر شده
به رنگ ها ،
سپید،
سیاه ،
سرخ ،
زرد
پرنده ای به سرزمین آفتاب
تاب ،تاب عباسی
قسم می خورم
فرار می کنم
از خودم
.........
«پرنده مُردنیست
پرواز را ..........»
بخاطر بسیار چیزها
فراموش نمی کنم
قدم را اندازه می گیرم
بلند ....
بلندتر....
پرواز................»
]های .... مرا دریا....ب[
ماه ...
اسفند دود می کنم
برای چشم تو
چاره ای که ندارم
آه می کشم ...
می کشانیم به کشیدن
سیگار
حلقه ،
حلقه ،
اسیر می شوم
در حلقه ی موهایت
دریای جنوب
تاب می خورد
سرم
از فاصله ی من
تا
دامنت
منت نمی کشم
می کشیم به نگاهی
گاهی
آهی
به راهی می کشاندم
نفس کم می آورم
های ... ،
مرا دریاب...
]چشم انداز....[
چشمت
همنشینیِ کبوتر وُ دریا ست
رقصنده گیسو
شب از دوش های تو می ریزد
و ماه
آینه بدستی
که با حسرت
روسریت را
در باد می طلبد
من در چشم انداز
گردنه های گردنت
قناری می گیرم
حرفی بزن
تا کلمات
در زلال گلویت
بهارم را
نوید دهد
روی دهان دریا
پُل می زنم
از گیسوانت
شب می دوشم
تا آبی چشم هایت
موج، موج
بریزد
روی شانه هایم
عطر تنت
پیراهنت را تکان بده
می خواهم
از قوهای سینه ات
شیر بگیرم......!
آهوهای دلم تشنه اند

دوباره دل هوس با تو بودن کرده
نگو این دل دوری عشقتو باور کرده
دل من خسته از این دست به دعاها بردن
همه ی آزوهام با رفتن تو مردن
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تورو ببینه
واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم
آخه تو رنگ چشمهات هیبت دنیا رو دیدم
توی هفت آسمون تو تک ستاره ی منی
به خدا ناز دو چشمهاتو به دنیا نمیدم